با خود اندیشیدم
در این ترانه بی تو ماندن
در این لحظه های بی تو
حس بودنت
شنیدن تپش های قلبت
از مرز فاصله ها
از نگاه چشم های تو
تمام انتظارم شده...
با خود اندیشیدم
در این ترانه بی تو ماندن
در این لحظه های بی تو
حس بودنت
شنیدن تپش های قلبت
از مرز فاصله ها
از نگاه چشم های تو
تمام انتظارم شده...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:31  توسط نیلوفر
|
در قایق بودم صدای پایت را شنیدم که با آب بازی می کرد. آنگاه چهره ای گرفته و مغموم در برابرم ظاهر شد:
دلم میان تو و جاده ها سرگردان است.چه قدرتی می تواند مرا از آغوش تو جدا کند؟
تو اینجا ایستاده ای میان پنجره و باران اشکهایت . اندوه تو را می پوشاند.
مجال گریه ات نیست.
صبر کن
من هم با تو می آیم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:19  توسط نیلوفر
|
حالم خوبه!
چون به زمین نزدیکم.ریشه هام در اعماق تاریکی گم نمی شن.در جست و جوی آب و روشنایی در حرکت اند.نبض زمین رو می شنوم.گرمای خاک رو حس می کنم.نوری پوسته سخت تنم رو می شکافه،از جنس آفتابه!مهربون و صمیمیه.به نوای نور اعتماد میکنم،قد می کشم و بالا می روم.به تو که به من خیره شدی سلام میکنم.با من خبری هست،که مثل گل،میل شکفتن داره و مثل میوه بی تاب رسیدنه!منتظرم باش!من به زودی در رگ های احساست جاری می شم.
حالم خوبه!
چون با درخت ها دوستم.سبزم هنگام بهار و هنگام هجرت به آغوش زمین،زرد و سرخ و نارنجی ام.یکی منو که رو تاب نشستم هل بده!بی تاب کندن از زمین و رسیدن به آسمونم.پر از وسوسه پروازممشتاق عبور از دریای توفانی ام.وقت انتظار،صبورم.وقت نا چاری،تسلیمم!منتظرم باش!به زودی یکی تو رو هل می ده.یکی که عین خودته!
حالم خوبه!
چون با چشم هام آشتی ام.وقت حضور بینایم.با گوش هام رفیقم.وقت سکوت،شنوایم.با رویاهام همراهم.وقت بیداری هشیارم.با زندگی همبازی ام.وقت بازی،خوشحالم.با آدمها دوستم،وقت دوستی حساسم.با عشق،همدلم.وقت عاشقی،دیوانه ام.
حالا به من بگو:حال تو چطوره؟حال من که خوبه!
همواره قلبت رو با سپاسگزاری کردن از هر موجودی زلال نگه دار.عقربه های احساست رو روی حال خوب کوک کن.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:27  توسط نیلوفر
|
من او را دیده بودم
نگاهی مهربان داشت
غمی در دیدگانش موج می زد
که از بخت پریشانش نشان داد
نمی دانم چرا هر صبح.هر صبح
که چشمانم به بیرون خیره می شد
میان مردمش می دیدم و باز
غمی تاریک بر من چیره می شد
نادر نادرپور
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:51  توسط نیلوفر
|
کهنه فروش داد می زنه :
چراغ شکسته می خریم ... کفشای پاره می خریم ... اسباب کهنه می خریم ...
بی اختیار داد می زنم :
کهنه فروش! قلب شکسته می خری؟؟؟
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:14  توسط نیلوفر
|
بیا تا تو رو به سرزمین رویاهایم ببرم
جایی که ابرهایش پاکی تو را به خاطر می
آورند
وشکوفه هایش عطر تن تو را می دهند
و آسمانش به رنگ چشمان توست
دلم می خواهد فرشته ها را فرا خوانم تا وجود
نازنین تو را ستایش کنم
مادر
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:19  توسط نیلوفر
|
دلم خاموش و تنها
سرد و بی احساس
به تلخی سکوت خود می گریم
نگاهم خسته و مغموم
به شهر مرده ها آهسته می تابد
صدای عاشقی افسرده می آید
که آهنگ جدایی را برای خویش می خواند
و من تنهای تنها
در سکوت تلخ و هستی سوز
و در درون خویش می سوزم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:29  توسط نیلوفر
|
خوش آن روزگاران که یارم تو بودی
قرار دل بی قرارم تو بودی
جهان پر غزل بود وگیتی پر از گل
که چون تازه گل در کنارم تو بودی
نبودم به دل گردی از ناامیدی
که در جان امیدوارم تو بودی
دلم بود خوشدل ز شب زنده داری
که در چشم شب زنده دارم تو بودی
گلم تو- می ام تو- نشاطم تو- جان تو
امیدم تو- مشقم تو- یادم تو بودی
زسامان کارم حکایت چه پرسی
که آواز انجام کارم تو بودی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:1  توسط نیلوفر
|
سرنوشتم بر خلاف آرزوهایم گذشت...
دلی دارم به رسم یاد بودی
که تنها لایق این دل تو بودی
هزاران آمدند این دل بگیرند
ندادم چون نگهدارش تو بودی
در جوانی گریه کردم هیچ کس یادم نکرد
آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد
من در این سن جوانی زجهان سیر شدم
صورتم گر چه جوان است ز درون پیر شدم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:46  توسط نیلوفر
|
کنار آشیانه تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم
کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:47  توسط نیلوفر
|